آبان۲۰۱۳۸۸

آیت‏الله علی پهلوانی تهرانی (سعادت‏پرور)

 آیت‏الله علی پهلوانی تهرانی (سعادت‏پرور)

آیت‏الله علی پهلوانی تهرانی (سعادت‏پرور)

آیت‏الله علی پهلوانی تهرانی (سعادت‏پرور)، در سال ۱۳۰۵ هجری شمسی در تهران تولد یافت. خانواده مذهبی و سرشت روحانی وی را در نوجوانی به حلقه درس مرحوم شیخ محمد زاهد وارد کرد و در عنفوان جوانی بهره‏های اخلاقی و معنوی وافری برد. سپس از محضر مرحوم آیت‏الله حاج شیخ علی‏اکبر برهان دروس مقدماتی حوزه را فراگرفت و راهی شهر مقدس قم شد و در محضر اساتید بزرگی چون مرحوم آیت‏الله سلطانی و مرحوم آیت‏الله‏العظمی مرعشی نجفی، مکاسب و کفایه را خواند و سپس در درس خارج مرحوم حضرت آیت‏الله‏العظمی بروجردی و حضرت امام خمینی(ره) حاضر شد و تا مرحله اجتهاد پیش رفت. از آنجا که وی به مباحث اخلاقی- عرفانی و طی مراحل سیر و سلوک علاقه فراوانی داشت، مدت ۴۰سال در محضر علامه طباطبایی حضور یافت.آیت‏الله پهلوانی به‏واسطه انجام دستورات اخلاقی و درک فیوضات روحانی مرحوم علامه، به درجاتی از عرفان و معنویت دست یافت که پس از رحلت علامه طباطبایی، برخی ازشاگردان آن استاد فرزانه، با اصرار فراوان، خوشه‏چین اخلاق و عرفان آیت‏الله پهلوانی شدند و ایشان در طول حیات خود، شاگردان بسیاری را تربیت کرد و نفوس مستعده‏ای را به وادی سیر و سلوک رهنمون شد.

والدین

پدر استاد مرحوم حاج عبدالله پهلوانی یکی از بازاری‏های متدین تهران بود که در اواخر عمر یک کارگاه سنگ نمک‏کوبی هم داشت و به همین جهت در بین نزدیکان به «نمکی» هم مشهور بود. ایشان انسانی بسیار باتقوا و با بصیرتی بود. استاد پهلوانی از تدین مرحوم پدرشان خیلی تعریف می‏کردند. آن مرحوم ارتباطی هم با برخی از بزرگان و اساتید اخلاق و از جمله با مرحوم شیخ رجبعلی خیاط و چند نفر دیگر از علمای بازار تهران داشت و به همین خاطر اهتمام خاصی نسبت به تربیت فرزندانشان داشت و بسیار مراقب کارهای آنها بود.مادر استاد، بانویی بسیار پاکدامن، ساده و پارسا بودند. مرحوم استاد پهلوانی در دامان چنین پدر و مادری تولد و رشد یافته بود. استاد در مورد تولد خودشان می‏فرمودند:

چون فاصله تولد من با اخوی بزرگترم چیزی حدود یک سال یا کمتر بود، مادرم از این که مرا باردار شدند خیلی ناراحت شده بودند؛ چون یک بچه کوچک در دامنشان بود و بالاخره شیردادن به او هم مشکل بود. از این جهت به نوعی دوست داشتند که من به دنیا نیایم و شاید اقداماتی هم کرده بودند.

تحصیلات

خود استاد می‏فرمودند، پدر استاد ایشان را برای تحصیل به مسجد امین‏الدوله می‏برند که نزدیک منزلشان بوده و آنجا استاد نزد آقا شیخ محمد حسین زاهد با مسایل درسی آشنا می‏شوند و مقدمات را خدمت ایشان تلمذ می‏کنند. استاد از اخلاق و کرامات و بزرگواری‏های مرحوم آقای زاهد خیلی تعریف می‏کردند و به ما توصیه می‏کردند که یادنامه ایشان را حتماً بخوانیم. مرحوم زاهد ابتدا در بازار تهران نفت‏فروش بوده و به حاج حسین نفتی معروف بود. بعدها در زمان رضاخان احساس می‏کند که باید برای نجات فرهنگ اسلامی تلاش کند، به همین جهت، کار در بازار را رها می‏کند و برای تحصیل علوم دینی به مشهد می‏رود. آنطور که در شرح حال ایشان آمده، آقای زاهد مدارج عالی حوزوی را طی نکرده بود. ظاهراً تا لمعه بیشتر نخوانده بود ولی استاد پهلوانی می‏فرمودند که همان چیزهایی را که خوانده بود، بسیار حاضرالذهن بوده و مکرر آنها را تدریس می‏کرد. اواخر عمر هم که نابینا شد بود، درس‏ها را از حفظ می‏گفت! مرحوم والدشان، ایشان و فرزند دیگرشان را در یکی از مدارس ابتدایی آن زمان ثبت‏نام می‏کنند. منتها چون معلمین مدارس آن زمان بعضاً از خانم‏ها بودند، به لحاظ خلقیاتی که این دو بزرگوار داشتند، یک روز بیشتر به آن مدرسه نمی‏روند و پدرشان درصدد برمی‏آید که برای آنها معلم خصوصی بگیرد و به همین جهت، مرحوم آقامیرزا قاسم مکتب‏دار در همان مسجد امین‏الدوله با همان روش سنتی، گلستان، نصاب و کتب دیگر را به آنها تعلیم می‏دهد و اصلا همین درس‏ها و حضور در مسجد امین‏الدوله باعث می‏شود که استاد پهلوانی با مرحوم حاج محمدحسین زاهد پیشنماز آنجا آشنا و مرتبط شوند. مرحوم زاهد هم اخلاق بسیار خوش و روش پسندیده‏ای در جذب جوانان داشته و آنها را جذب می‏کرده. ایشان می فرمودند ما شب‏های جمعه همراه با آقای زاهد به ابن بابویه می‏رفتیم و گاهی هم پیاده به امامزاده داود می‏رفتیم و عصر که برمی‏گشتیم، ایشان دعای سمات را از حفظ می‏خواند و شاگردان هم می‏خواندند و غذا درست می‏کردند و خلاصه، جلسات خوب و خوشی داشتند. به هر حال، استاد پهلوانی بعدها سیوطی، مغنی، معالم، قوانین و دیگر درس‏های حوزوی را خدمت آیت‏الله برهان در مسجد لرزاده خواندند و مدارجی را طی کردند. همان‏طور که می‏دانید مرحوم آقای برهان با آقا سیدعلی قاضی مرتبط بود و از روش اخلاقی و سیر معنوی ایشان تبعیت داشتند. استاد پهلوانی سفری هم در همراهی با آقای برهان و تعدادی از شاگردان مدرسه به عتبات مشرف شدند و حدود ۴۰روز آنجا بودند و این سفر تأثیر عمیقی بر استاد گذاشته بود. بعد از طی این مراحل، استاد برای اتمام دروس سطح وارد حوزه علمیه قم می‏شوند و این در زمانی بوده که مرجعیت آیت‏الله العظمی بروجردی تازه مطرح شده بود. استاد می‏فرمودند: من آن سال نتوانستم در قم بمانم و به تهران برگشتم، اما سال بعد مجدداً به حوزه علمیه قم و به درس مرحوم آیت‏الله سلطانی برای اتمام «کفایه» و درس آیت‏الله نجفی‏مرعشی برای «مکاسب» رفتم و بعد از آن، به درس مرحوم آیت‏الله‏العظمی‏بروجردی و حضرت امام(ره) می‏روند و تا زمانی که امام را تبعید کردند، درس ایشان را می‏رفتند و از نظر فقهی، شاگرد این دوبزرگوار بودند.

آشنائی با مرحوم علامه

آشنایی استاد با مرحوم علامه یک مقدماتی داشته، قبل از این که استاد خدمت علامه برسند، خواب می‏بینند که در یک دره عمیقی قرار دارند و برای رسیدن به قله باید از کوهی بالا بیایند. بعد می‏بینند که این کوه دارای برجستگی‏هایی است و به کمک آن برجستگی‏ها خودشان را بالا می‏کشند. به یک ارتفاعی که می‏رسند می‏بینند که این برجستگی‏ها آیات سوره نور است که با تمسک به آنها بالا آمده‏اند. هنوز مقداری راه تا اوج قله باقی بوده که باز هم متوجه می‏شوند که شخصی -به تعبیر ایشان عزیزالله نامی- دستش را دراز می‏کند و می‏گوید: دستت را به من بده! استاد با کمک آن شخص به قله می‏رسد. خود ایشان می‏فرمودند: من بعد از دیدن ین خواب توانستم به حضور علامه در جلسات اخلاقی برسم و تعبیر این خواب را دریافتم. به هر حال، آشنایی ایشان با علامه پس از دیدن این خواب بوده است. ابتدا با شرکت در جلسات تفسیر و بعد درس اسفار علامه در روزهای پنجشنبه در قم و بعد باسابقه ذهنی که از قبل نسبت به علامه داشتند، به مسایل عرفانی و تهذیبی کشیده می‏شوند و در این مقام بر می‏آیند که از علامه تقاضای جلسات خصوصی داشته باشند و وقتی از ایشان جواب مثبت می‏گیرند، زمانی بوده که آیت‏الله صدر مرحوم می‏شوند. خب، علامه طباطبایی شاگردان دیگری هم داشتند، اما خود استاد پهلوانی می‏فرمودند: من آنچنان با جدیت پیگیر جلسات و مطالب عرفانی علامه طباطبایی بودم که آنچه را ایشان طی ماهها و سال‏ها به حسب سیر و مسایل تربیتی به دیگران می‏آموخت استاد پهلوانی می‏گفتند: آنچه را که علامه به ما می‏آموخت در جلسات بعد می‏فرمود: نتیجه آنچه را که گفتم بیاورید و به من عرض کنید تا ببینم چه اثری در وجود شما گذاشته است و ما با بازگوکردن آن حالات و نتایج آن برنامه‏ها با دستور علامه به مرحله بعدی وارد می‏شدیم. استاد پهلوانی می‏فرمودند: در مدت کمی پس از شرکت در جلسات عرفانی مرحوم علامه، حالات و مشاهدات خاصی برای من در مسایل توحیدی پیش آمد و بصیرت‏هایی برایم حاصل شد

استاد و شعر و شاعری

استاد تعداد زیادی شعر داشتند و زمانی که برای ایشان حالت جذبه، مکاشفه و مسایل توحیدی ظاهر شده بود، چیزهایی هم مکتوب کرده بودند و آن حالات در اشعار آن دورانشان تجلی داشت. منتها استاد براساس تشخیصی که داده بودند، بیشتر آن یادداشت‏ها و اشعار را به آب دادند و حاضر نشدند همه آن اشعار را در معرض بگذارند. با این همه، قسمت‏هایی از یادداشت‏ها و بعضی از اشعارشان و همچنین بخشی از مکاتباتی که با بعضی از شاگردانشان داشتند، موجود است.

نظر استاد در باره کشف و کرامات

در ارتباط با کشف و کرامات، نظر استاد پهلوانی این بود که اگر عارفی توجه به کشف و کرامات داشته باشد، این خودش باعث انحراف است. عارف واقعی کسی است که به کشف کرامات دل نبندد و آن را برای خودش حدی نداند. عارف واقعی نظر و دیدش بالاتر از کسی است که یک سری ریاضت‏هایی را به نفس می‏دهد تا به جایی برسد که مثلا اسرار باطنی مردم را بفهمد. اگر اینچنین باشد، نشانه این است که آن شخص به هدف نرسیده است. سالکی که هدفش بلند است و نهایت مسیرش خداست، کشف و کرامات را دام و دانه‏ای می‏داند که برای مرغان راه ریخته‏اند؛ لذا ایشان در همان منطق‏الطیرشان که از اولین کتاب‏هایی بود که در جلسات شرح می‏کردند، وقتی به داستان سیمرغ و رسیدن به قله قاف می‏رسیدند، به شرح توصیه‏های هدهد به مرغان می‏پرداختند و می‏فرمودند: در راه- راه رسیدن به حقایق دینی و قله معرفت- کتل‏ها، موانع و مشکلات و رهزن‏ها هست. یکی از همین رهزن‏ها «کشف‏و کرامات» و توجه به این گونه امور است. از مرحوم سیدعلی قاضی نقل شده که از ایشان کشف و کرامات خواستند، فرموده بودند: «عالم همه کرامت است» یا «دنیا جزو کشف و کرامت چیزی نیست دنبال چه می‏گردید؟» مرحوم قاضی بر این گونه امور تحفظ داشتند. می‏دانید که مرحوم قاضی «طی‏الارض» داشتند و افرادی مکرر این را دیده بودند ولی هر بار از ایشان از این موارد سوءال می‏شد، با یک لطایف الحیلی از کفارش می‏گذشتند تا کسی به این امر چندان بها ندهد و این قبیل امور را برای خودش هدف اساسی در عرفان نداند.بله، رفتن به آن مسیر، همه چیز به دنبال خودش می‏آورد، ولی اگر کسی بخواهد به خاطر کشف و کرامات به عرفان رو کند، در حقیقت‏گویی همان امور را مورد پرستش قرار داده است. یا مثل کسی که خدا را وسیله رسیدن به مال و مقام قرار داده است. طالب عرفان باید این حجاب‏ها را کنار بگذارد. لذاست که می‏بینیم عرفای حقیقی ما به کشف و کرامات چندان بها نداده و نمی‏دهند، گرچه فعل آنها بیرون از کشف و کرامات هم نیست.

استاد و زهد

مرحوم استاد پهلوانی در بریدگی از تعلقات و بی‏اعتنایی به دنیا کم‏نظیر بودند. اصولا توصیه ایشان بر این بود که شما نباید سفره دنیا را آنقدر برای خودتان گسترده کنید که موقع جمع کردنش شیرازه کار از دستتان برود و به دشواری بیافتید. می‏فرمودند: بالاخره روزی ما را از این تعلقات و آنچه که بدان دل بسته‏ایم جدا می‏کنند و می‏برند و به تعبیر شاعر: « عمریست پرده بستیم بر دیده خدابین — عمر دگر بیاید این پرده‏ها دریدن »ما هر روز پرده‏ای روی پرده‏های غفلت قبلی می‏آوریم و مرتب وابستگی جدیدی به وابستگی‏های قبلی‏مان اضافه می‏کنیم. مال و مقام و چیزهای دیگر، هر کدام زنجیری است که به روحمان می‏بندیم، آن وقت هنگامی که ملک‏الموت می‏آید و می‏خواهد چیزهایی را که ما ۶۰ یا ۷۰ سال برگردن بسته‏ایم در یک لحظه قطع کند، برایمان دشوار است. اجمالاً بهتر است نبندیم تا نخواهیم باز کنیم، یا آن طور وابسته نباشیم که دل کندن مشکل باشد. زندگی استاد عملاً این‏گونه بود. ایشان به هیچ مظهری از مظاهر دنیا دل نبسته بود.

آثار

آثار قلمی به‏یادگار مانده از آن سالک الی‏الله عبارتند از:۱- مجموعه نفیس و گرانقدر شرح غزلیات حافظ باعنوان «جمال آفتاب» که به‏عنوان کتاب برگزیده سال تاکنون چندین نوبت به‏چاپ رسیده است. این دوره ده‏جلدی از معدود آثار قلمی است که باتوجه به مراحل سیر و سلوک عرفانی و حالات روحانی حافظ دیوان وی را شرح کرده است.۲ – قرآن و فطرت. ۳ -جلوه نور: در فضایل معنوی- توحیدی حضرت فاطمه زهرا(س)۴ – فروغ شهادت: تحقیقی نو در زمینه نهضت حسینی ۵ – سرالاسراء: شرح و تفسیر حدیث شریف معراج. ۶ – معارف ادعیه. ۷ – رازدل: تقریر بیانات مرحوم علامه طباطبایی در شرح گلشن‏راز، اثر مرحوم شبستری. ۸ – پاسداران حریم عشق: مجموعه ۲۰جلدی کلمات عرفا و…

جریان سیر بیماری

بیماری قلبی استاد پهلوانی بعد از شنیدن خبر ارتحال حضرت امام(ره) خودش را نشان داد. در هفتم رحلت حضرت امام(ره) و همان زمانی که ایشان را برای درمان به بیمارستان کامکار قم می‏بردیم، گریه می‏کردند و می‏گفتند: من در زندگی دو رکن داشتم که از دستم رفتند؛ یکی علامه طباطبایی و یکی هم مرحوم امام(ره). اجمالا چند روزی در بیمارستان کامکار قم بستری بودند و بالاخره پزشکان تشخیص دادند که باید به تهران بروند و ایشان را به بیمارستان شهید رجایی تهران انتقال دادیم. در نهایت هم آنها تشخیص دادند که انسداد رگهای قلب استاد به حدی است که حتماً باید برای عمل به خارج بروند و به همین دلیل به سویس رفتیم و ۴۰ روز در خدمت ایشان آنجا بودیم و بعد از عمل و بهبودی به ایران برگشتیم. تا حدود ۱۱سال پس از عملی که در آنجا انجام شد، مشکلی نداشتند، اما به تدریج و مجدداً مشکل قلب ایشان شدت پیدا کرد و ما مجدداً به پزشک مراجعه کردیم و دستورات دارویی گرفتیم. استاد مدت ۴۰ سال بود که به تهران نرفته بودند و در قم هم مدتی بود که به خاطر مشکلات ایاب و ذهاب، کمتر جایی می‏رفتند چون حالشان اقتضا نمی‏کرد، ولی منزل ما یا آقازاده‏شان تشریف می‏آوردند. در ماه رمضانی که قبل از فوتشان بود، اصرار داشتند که هر شب با ویلچر به منزل یکی از بستگان و شاگردانشان بروند و آنها را ببینند. گاهی با خنده و شوخی می‏گفتند: برای خداحافظی آمده‏ام. گاهی در یک شب به سه جا می‏رفتند و سر می‏زدند. در حالی‏که استاد هیچ وقت حوصله این کارها را نداشت. می‏فرمودند: می‏خواهم تمام بشود! ما صحبت ایشان را تلقی به شوخی می‏کردیم. در مورد ارتحال خودشان یکی دو نوبت مسایلی را مطرح کرده بودند. مثلا به یکی از آشنایان گفته بودند: من کیفیت در قبر رفتن و لحد گذاشتنم را دیده‏ام و آن‏وقت حوله را روی سرشان گذاشته و نشان داده بودند که چگونه او را در قبر خواهند گذاشت. عجیب‏تر این‏که صدق حرف ایشان را در لحظه تدفین به همان صورتی که فرموده بودند، دیده بودند. صبح روز بیست و سوم رمضان من به منزل استاد رفتم که مراقب ایشان باشم و داروهایشان را بدهم. فرمودند: دیشب اینجا خبرهایی بود، آمده بودند مرا ببرند و باز گفتند چند روزی مهلت دارم. یکی از شاگردان ایشان پس از رحلت استاد خوابی دیده بودند که خیلی تکان‏دهنده بود- البته برای کسانی که عمری را با پاکی، ساده‏زیستی و دفاع از خلق زندگی کرده باشند باید همین‏گونه باشد- دیده بودند که هنگامه قیامت است و بزرگان بسیاری در یک صف طولانی در انتظار محاسبه ایستاده‏اند، ولی استاد پهلوانی روی قالیچه‏ای از نور و از بالای سر آن صف، گذشت و رفت! آن شخص می‏گفت: من با تعجب خودم را به سرعت به استاد رساندم و پرسیدم این چه حالتی است؟ فرمودند: این نتیجه صبری است که من در زندگی دنیا داشتم. استاد پهلوانی در زندگی خودشان واقعاً از تعلقات و تجملات مادی بریده بودند. کسانی که به منزل ایشان رفته‏اند و از نزدیک زندگی استاد را دیده‏اند، این حرف بنده برایشان کاملا محسوس است. استاد تا یک ماه قبل از فوتشان حتی اجازه ندادند که ما یک در بازکن برقی (آیفون) برای منزلشان بگذاریم. حتی از این مقدار هم دریغ داشتند. خودشان از پله‏های ۴۰ سانتی پایین می‏رفتند و در را باز می‏کردند. چندبار هم زمین خورده و یک بار استخوان پایشان ترک برداشته بود. می‏گفتیم: آقا! حداقل اجازه بدهید دیگران در را باز کنند، چرا خودتان برای در باز کردن می‏روید؟ می‏فرمودند: اگر امام زمان(عج) تشریف بیاورند، با آیفن در را باز کنم؟ من خودم باید به پیشباز بروم. اینطور زندگی می‏کردند. حالا بماند که مکرر خدمت «آقا» هم رسیده بودند. در منزل ایشان کولر نبود، تنها یک پنکه سقفی داشتند. بنده هرچه سعی کردم که یک تلفن برای ایشان بگیرم موافقت نکردند، آخر سر به نام خودم یک خط تلفن خریدم و با زحمت در منزل استاد گذاشتم. واقعاً صبر و تحمل بر آن زندگی و آن حد از ساده‏زیستی و پارسایی یک مجاهدت عظیم بود؛ ضمن آن‏که درسی از ساده‏زیستی و پرهیز از تجمل برای دیگران بود و این همه در شرایطی بود که اگر می‏خواستند، همه چیز برایشان مهیا بود، اما نمی‏خواستند.

رحلت

کوتاه سخن آن‏که این کوکب آسمان سیر وسلوک که از هر نام و نشان گریزان بود، در پنجم آذرماه سال ۱۳۸۴ هجری شمسی به دیدار حق شتافت. در تشییع پیکر آن مرحوم، مراجع، اساطین، فضلاء و طلاب حوزه سوگوارانه حضور یافتند و با نماز حضرت آیت‏الله‏العظمی بهجت، پیکر آن عارف واصل در جوار کریمه اهل‏بیت، حضرت فاطمه معصومه سلام‏الله علیها به‏خاک سپرده شد. مقام معظم رهبری حضرت آیت‏الله خامنه‏ای مدظله‏العالی در پیام خود ضمن تفقد و دلجویی از خانواده محترم آن مرحوم، چنین مرقوم فرمودند:آن بزرگوار عمر طیب وطاهر و همراه با تلاش مبارکی را در تعلیم و ترویج معارف الهی و توحیدی گذراندند و نمونه‏ای از صفا و اخلاص بودند.


مأخذ : کیهان فرهنگی شماره ۲۳۴ و ۲۳۵ فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۵

  1. ندای فطرت۱۰ خرداد ۱۳۸۸
  2. سید ایرج غیبی۱۷ بهمن ۱۳۸۸
  3. محمد رضا جباریان۲۰ بهمن ۱۳۸۸
  4. نعیمی۲۱ اسفند ۱۳۸۸
  5. مهدی محمدی۲ فروردین ۱۳۸۹
  6. محمد رضا جباریان۳ فروردین ۱۳۸۹
  7. احمد۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
  8. احمد۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
  9. محمد رضا جباریان۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
  10. هادی۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹
  11. بیقرار ظهور۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹
  12. مهدی محمدی۵ خرداد ۱۳۸۹
  13. احمد۸ خرداد ۱۳۸۹
  14. مهدی محمدی۱۷ تیر ۱۳۸۹
  15. گفتم الف . . .۱ مرداد ۱۳۸۹
  16. مهدی محمدی۲ مرداد ۱۳۸۹
  17. بصیرت۳ مرداد ۱۳۸۹
  18. محمد رضا جباریان۴ مرداد ۱۳۸۹
  19. طاهری۲۰ مرداد ۱۳۸۹
  20. سیناخدمتی۹ شهریور ۱۳۸۹
  21. عباس هدایتی۱۹ شهریور ۱۳۸۹
  22. گل نرگس۲۴ شهریور ۱۳۸۹
  23. طریق الی الله۳ مهر ۱۳۸۹
  24. احمد۲۶ آبان ۱۳۸۹
  25. عادلی۴ آذر ۱۳۸۹
  26. هادی۸ آذر ۱۳۸۹
  27. مهدی محمدی۱۱ آذر ۱۳۸۹
  28. عبدعاصی۱۲ آذر ۱۳۸۹
  29. مهدی محمدی۱۲ آذر ۱۳۸۹
  30. عبدعاصی۱۴ آذر ۱۳۸۹
  31. زاهد۱۶ آذر ۱۳۸۹
  32. بی قرار۲۸ دی ۱۳۸۹
  33. محمد۱۶ اسفند ۱۳۸۹
  34. فراعرفان۲۲ فروردین ۱۳۹۰
  35. محسن۴ اسفند ۱۳۹۰
  36. آیا دختری که سید باشد برای ازدواج مناسب است !!! - صفحه 2 - گفتگوی دینی۳ اردیبهشت ۱۳۹۱
  37. ث۱۳ خرداد ۱۳۹۱
  38. علی۱۵ خرداد ۱۳۹۱
  39. گل نرگس۲۲ خرداد ۱۳۹۱
  40. احمد عبدالهی۲۳ خرداد ۱۳۹۱
  41. یی۱۸ مرداد ۱۳۹۱
  42. نور تشیع۱۸ مرداد ۱۳۹۱
  43. مهدی محمدی۲۱ مرداد ۱۳۹۱
  44. محمدصادق۲۵ مرداد ۱۳۹۱
  45. پویا۲۰ مهر ۱۳۹۱
  46. ...۵ آبان ۱۳۹۱
  47. علی گل محمدی فر۳۰ آذر ۱۳۹۱
  48. علی گل محمدی فر۳۰ آذر ۱۳۹۱
  49. نقد فلسفه و عرفان۱۴ مهر ۱۳۹۲
  50. محمد.رش۱۹ آذر ۱۳۹۲

پاسخ دهید